نویسنده :مرداس
نوشته شده در :۰۱/۱۲

گفت : در میزنند مهمان است
گفت : آیا صدای سلمان است ؟
این صدا نه ، صدای طوفان است
مزن این خانه ی مسلمان است
گفت : آرام ما خدا داریم
ما کج ا کار با شما داریم
و اگر روضه ای به پا داریم
پدرم رفته ما عزا داریم
آسمان را به رسیمان بردند
آسمان را کشان کشان بردند
مادرم داد زد بمان ، بردند
بین آن کوچ ه چند بار افتاد
اشک از چشمان یاس افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد
تا ن گاهش به ذوالفقار افتاد
مادرم رفت پشت در ، اما
پشت در سوخت بال و پر ، اما
بازوی مادرم سپر ، اما
گفت : یک روز یک نفر اما ...
سید حمیدرضا برقعی